تبليغاتX
... گیتار عشق ...

... گیتار عشق ...

دل نوشته های من

به یاد تو ...

یادم آمد تو به من می گفتی :

از این عشق حذر کن !

لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،

آب ، آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی است

باش فردا ، که دلت با دگران است

تا فراموش کنی ، چندی از شهر سفر کن !

با تو گفتم :

حذر از عشق ؟

سفر از پیش تو ؟

هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم ،

تو به من سنگ زدی ، من نرمیدم ، نه گسستم

باز گفتم که :

تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا

گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم           سفر از پیش تو هرگز :            نتوانم ، نتوانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 12:39  توسط مجتبی  |