ناله های درون
سلام ماه مهربون
امشب هم گذشت
با تموم خستگی هام اومدم چند کلامی باهات حرف بزنم
اومدم بگم و برم
اومدم بگم مجتبی يه روزی خيلی خوب بود و خوب بودنش کار دستش داد
اومدم بگم مجتبی يه روز پسر شاد و شلوغی بود
اومدم بگم مجتبی نوشته هاش هيچ کدوم عاشقانه نبود
اومدم بگم مجتبی تموم عمرش عاشق يه چيز بود که هيچ وقت به دستش نياورد
اومدم بگم گريه هام مال خودم و خنده هام اگر مونده باشه مال بقيه
اومدم بگم هر چيزی داشتم دادم ولی هيچ کس نفهميدم
اومدم بگم مجتبی يه روزی همه آدم های دنيا رو دوست داشت از هر نژادی و از هر قشری و توی هر سن و مرتبه ای
اومدم بگم مجتبی يه روز دوست داشتن رو به همه ياد داد
اومدم بگم ...
چه فايده گفتن اينا
وقتی مجتبی حتی از خودش فراريه
وقتی ديگه هيچی براش ارزش نداره
وقتی تنها آرزويی که براش مونده يه چيزه
وقتی تموم لحظه هاش رو پر می کنه از کار تا کمتر فکر کنه
وقتی خودش رو درگير چيزهايی کرده که خيلی چيز ها رو فراموش کنه
وقتی همه يادشون رفته مجتبی هم يه روز حق زندگی داشت
وقتی همه فقط خودشون رو می بينن و بس
بسه ...
بسه ...
ديگه نمی خوام با يه ديد ۵ بعدی به آدم ها نگاه کنم
ديگه نمی خوام
ديگه نمی خوام خيلی چيز ها رو باور کنم
نمی خوام
ديگه نمی خوام کسی بهم بگه ...
نمی خوام به کسی بگم ...
دوست ندارم روی عادت کسی رو دوست داشته باشم
دوست ندارم روی عادت به کسی محبت کنم
دوست ندارم ...
دوست ندارم واسه کسی توجيه کنم که نوشته هام مخاطبش خدا بود
دوست ندارم واسه کسی توضيح بدم که توی اين دنيا فقط عشق يه انسان واقعی رو داشتم و بس
دوست ندارم واسه هر کارم دليل و بهونه بيارم
دوست ندارم واسه دوست داشتن کسی ملامت بشم
دوست ندارم به خاطر اين که يه روزی به يکی نگاه کردم مجازات بشم
دوست ندارم يه روز از رختخوابم بيدار بشم
دوست ندارم يه روز از اتاقم بيرون بيام
دوست ندارم حداقل يه روز با کسی حرف بزنم
دوست دارم وقتی جايی می رم کسی متوجه حضورم نشه
دوست دارم وقتی می رم با خدام خلوت کنم کسی مزاحمم نشه
دوست دارم وقتی می نويسم به خاطر کسی بنويسم که معنی دوست داشتن رو بفهمه
بفهمه که دوست داشتن همه آدم ها با منظور نيست
دوست دارم يه روزی اين کابوس ها تموم بشه
دوست دارم يه روزی بذارم برم
دوست دارم يکی هم بفهمه که منم حق دارم
دوست دارم يکی کمکم کنه که از اينجا برم
دوست دارم بذارم و برم
دوست دارم با صدای بلند خدا رو صدا بزنم و بهش بگم دوسش دارم
بهش بگم با وجود همه چيزهايی که دوست دارم و ندارم و چيزهايی که داشتم و ازم گرفته ..هر چند که همه رو خودش داده بود ...بازم ازش ممنونم
اومدم بگم به همه اونايی که يه روزی مجتبی رو می شناختن
مجتبی ...
و کلام آخر
دارم ميرم